ترجمه "opposed" به فارسی

متضاد, روبرو, ضد بهترین ترجمه های "opposed" به فارسی هستند.

opposed adjective verb

Acting in opposition; opposing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متضاد

    adjective

    I didn't know about it was the all but irresistible pull of these two opposing dreams.

    البته تقصیری هم نداشتم، چون چیزی درموردش نمیدونستم، این دو رویای قدرت جاذبه متضاد ه.

  • روبرو

    Why do some oppose us, but how should we react to their negative attitude?

    بعضیها به چه دلیل با ما مخالفند، و ما چگونه باید با طرز فکر منفی آنان روبرو شویم؟

  • ضد

    adjective

    Africanism that is opposed to Orba cannot unite us.

    آفريقايي هاي ضد حکومت ايرلند هم نمي تونن

  • ترجمه های کمتر

    • مخالف
    • مخالف یکدیگر
    • مقابل
    • منافی
    • مواجه
    • نقیض
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " opposed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "opposed" با ترجمه به فارسی

  • آمادگی برای روبرو گذاشتن · قابلیت تقابل · مقابله پذیری
  • حریف · ضد · معارض
  • شرکت کردن در
  • رقیب · مبارز · مخالف
  • (قادر به قرار گرفتن در برابر چیزهای دیگر مانند انگشت شست که می تواندجلو هریک از انگشتان دیگر قرار گیرد) روبه روگر · ضدیت کردن · قابل مخالفت · مقابله پذیر · پادگرپذیر
  • برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
  • برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
  • برابری کردن · تو روی کسی ایستادن · حریف شدن با · دشمنی کردن · ردکردن · رو به رو شدن با · رو به رو قرار گرفتن یا قرار دادن · رو در رویی کردن · ضد بودن · ضدیت کردن · مخالفت کردن · مصاف دادن · معاندت کردن · مقابل (چیزی یاکسی) بودن · مقابله کردن · هماورد شدن · واکنش کردن · پادگری کردن · پادی کردن
اضافه کردن

ترجمه های "opposed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه