ترجمه "ordering" به فارسی

مرتب سازی, دستور, ترتیب بهترین ترجمه های "ordering" به فارسی هستند.

ordering noun verb دستور زبان

Arrangement in a sequence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرتب سازی

  • دستور

    noun

    The superintendent ordered her out of the harbour at once.

    سرپرست بندرگاه دستور داد که مین روا بلافاصله از لنگرگاه خارج شود.

  • ترتیب

    noun

    And they come in a certain order, at a certain time.

    که در زمانهای خاصی و به ترتیب خاصی بروز می کنند.

  • ترجمه های کمتر

    • امر
    • انتصاب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ordering " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "ordering" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "ordering" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه