ترجمه "ordering" به فارسی
مرتب سازی, دستور, ترتیب بهترین ترجمه های "ordering" به فارسی هستند.
ordering
noun
verb
دستور زبان
Arrangement in a sequence. [..]
-
مرتب سازی
-
دستور
nounThe superintendent ordered her out of the harbour at once.
سرپرست بندرگاه دستور داد که مین روا بلافاصله از لنگرگاه خارج شود.
-
ترتیب
nounAnd they come in a certain order, at a certain time.
که در زمانهای خاصی و به ترتیب خاصی بروز می کنند.
-
ترجمه های کمتر
- امر
- انتصاب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ordering " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ordering" با ترجمه به فارسی
-
(بازار سهام و اوراق بهادار و سلف و غیره) سفارش خرید یا فروش (به قیمت روز) · سفارش بازار
-
برآورد درجه ی بزرگی
-
سفارش اینترنتی غذا
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
فرایند سفارش دهی و پرداخت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن