ترجمه "overriding" به فارسی

برتر, برجسته, برترین بهترین ترجمه های "overriding" به فارسی هستند.

overriding noun adjective verb دستور زبان

Present participle of override. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برتر

    adjective
  • برجسته

    adjective

    It's like the spell is overriding who I was.

    انگار طلسم داره کسی که قبلا بودم رو برجسته می کنه.

  • برترین

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • دارای مزیت
    • غالب
    • فائق
    • مهم
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " overriding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "overriding" با ترجمه به فارسی

  • (از اسب) زیادی سواری کشیدن · (از مشکل و غیره) گذشتن · (بازرگانی) بخشی از کارمزد عامل فرعی یافروشنده ی دست دوم را سهم بردن · (بیش از طاقت اسب) سواری کردن · (جراحی) هم پوش کردن · (در قضاوت دادگستری یا داوری مسابقه یا فرماندهی و غیره) حکم بالاتر دادن · از روی چیزی رد شدن · تحت الشعاع قرار دادن · حکم ارجح دادن · خسته کردن · دستور مادون خود را باطل کردن · رد کردن · سهم فروشنده از فروش فروشندگان جز · سوار چیزی شدن · طی کردن · فایق آمدن · لبه را روی لبه قرار دادن (وبخیه زدن) · لگد مال کردن · مستولی شدن · ملغی کردن · پامال کردن
اضافه کردن

ترجمه های "overriding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه