ترجمه "paced" به فارسی

(در ترکیب) دارای آهنگ حرکت مشخص, اندازه گیری شده با گام برداری بهترین ترجمه های "paced" به فارسی هستند.

paced verb

Simple past tense and past participle of pace. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (در ترکیب) دارای آهنگ حرکت مشخص

  • اندازه گیری شده با گام برداری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " paced " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "paced" با ترجمه به فارسی

  • کارگر نمونه
  • آهنگ
  • (آهنگ پیشرفت یا پرداخت یا فعالیت و غیره را) تنظیم کردن 1 · (اسب) سوغان دادن · (لاتین - ندای حاکی از عدم توافق) اختیار دارید! · (مسافت معینی را)پیمودن 3 · (معمولا با: off) با قدم اندازه گرفتن · (ورزش) سرعت توپ یاگوی · (گام برداری اسب) یرغه · اندازه ی یک قدم (03 تا 04 اینچ) · اگر اجازه بفرمایید مخالفم ! · با گام های آهسته یا یکنواخت راه رفتن · تمرین گام برداری دادن 0 · جلو رفتن · خرامیدن · درازا سنجی کردن · زمان · سرعت · سرعت پیشرفت (یا انجام و غیره) · سرعت گام برداری · سوغان · قدم · قدم برداشتن · قدم زدن · میزان سرعت · واحد سنجش طول (که دقیق نیست مانند وجب) · وقت · پیشگام بودن 2 · پیمودن · گام · گام برداشتن · گام زدن · گز کردن
  • آهسته پیما · بطی · کند · کندرو
  • مهارت (یا استعداد و غیره ی) کسی را آزمودن
  • با سرعت دلخواهتان
  • زمان · میزان سرعت · وقت
  • (آهنگ پیشرفت یا پرداخت یا فعالیت و غیره را) تنظیم کردن 1 · (اسب) سوغان دادن · (لاتین - ندای حاکی از عدم توافق) اختیار دارید! · (مسافت معینی را)پیمودن 3 · (معمولا با: off) با قدم اندازه گرفتن · (ورزش) سرعت توپ یاگوی · (گام برداری اسب) یرغه · اندازه ی یک قدم (03 تا 04 اینچ) · اگر اجازه بفرمایید مخالفم ! · با گام های آهسته یا یکنواخت راه رفتن · تمرین گام برداری دادن 0 · جلو رفتن · خرامیدن · درازا سنجی کردن · زمان · سرعت · سرعت پیشرفت (یا انجام و غیره) · سرعت گام برداری · سوغان · قدم · قدم برداشتن · قدم زدن · میزان سرعت · واحد سنجش طول (که دقیق نیست مانند وجب) · وقت · پیشگام بودن 2 · پیمودن · گام · گام برداشتن · گام زدن · گز کردن
اضافه کردن

ترجمه های "paced" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه