ترجمه "pacemaker" به فارسی
پیشقدم, پیشگام, (عضله یا عصب یا اندام) کنش آرا بهترین ترجمه های "pacemaker" به فارسی هستند.
pacemaker
noun
دستور زبان
One who sets the pace in a race, to guide the others. [..]
-
پیشقدم
nounThey would get new pacemakers and pay them more;
آنها کارگران پیشقدم جدیدی پیدا میکردند و به آنها بیشتر پول میدادند؛
-
پیشگام
-
(عضله یا عصب یا اندام) کنش آرا
-
ترجمه های کمتر
- (پزشکی - دستگاه تنظیم ضربان قلب) تپش آرا
- (کالبد شناسی) مرکز تحریکی قلب
- اندام تنظیم کننده
- بلق نابرض هدننك ميظنت هاگتسد
- پیشتاز (pacesetter هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pacemaker " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pacemaker" با ترجمه به فارسی
-
رهبری · پیشقدمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن