ترجمه "paint" به فارسی

رنگ, نقاشی, رنگ نقاشی بهترین ترجمه های "paint" به فارسی هستند.

paint verb noun دستور زبان

A substance that is applied as a liquid or paste, and dries into a solid coating that protects or adds color/colour to an object or surface to which it has been applied. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رنگ

    noun

    The paint, was scraped, but it didn't seem hurt.

    یک کمی از رنگ دوچرخه خراشیده شده بود، ولی به نظر نمیامد که آسیب دیده باشد.

  • نقاشی

    noun

    Yesterday I took part in the opening of the painting exposition.

    دیروز در افتتاحیه یک نمایشگاه نقاشی شرکت کردم.

  • رنگ نقاشی

    noun

    colored composition applied over a surface that dries as a solid film

    As the Neros reign in a black way, they should be painted to match.

    نرونها چون با روشی ظلمانی حکومت میکنند، باید بهمان رنگ نقاشی شوند.

  • ترجمه های کمتر

    • رنگ زدن
    • نقش کردن
    • سرخاب
    • رزیدن
    • (با واژه) بیان کردن
    • (با پنبه یا فرچه و غیره) دارو زدن یا مالیدن به
    • (به رنگ های مختلف) کشیدن
    • (به طور زنده) شرح دادن
    • (رنگی که به جایی زده شده است)
    • آرایش کردن
    • اسب ابلق
    • بزک کردن
    • توالت کردن
    • رجوع شود به greasepaint
    • رنگ (که با آن نقاشی می کنند یا رنگ می زنند)
    • رنگ پردازی کردن
    • رنگ کردن
    • سرخاب سفیداب مالیدن
    • صورتگری کردن
    • نقاشی کردن
    • نگارگری کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " paint " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Paint noun دستور زبان

a Paint Horse [..]

+ اضافه کردن

"Paint" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Paint در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "paint"

عباراتی شبیه به "paint" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "paint" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه