ترجمه "palpitant" به فارسی
لرزان, تپان, تپنده بهترین ترجمه های "palpitant" به فارسی هستند.
palpitant
adjective
دستور زبان
palpitating, throbbing [..]
-
لرزان
adjectiveThere the boy remained, with a palpitating heart, for half an hour.
کودک نیم ساعتی را با قلبی لرزان در همان جا ماند
-
تپان
-
تپنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " palpitant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "palpitant" با ترجمه به فارسی
-
شپت
-
اختلاج · ارتعاش · تپش · تپش دل · تپش قلب · خفقان · خلجان · لرزش
-
(به ویژه قلب) تپیدن · بالا و پایین رفتن · تند زدن · تپش داشتن · تپیدن · لرزیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن