ترجمه "parched" به فارسی
بو داده, سوخته بهترین ترجمه های "parched" به فارسی هستند.
parched
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of parch. [..]
-
بو داده
adjective -
سوخته
adjectiveThe cattle lowed from hunger, finding no food on the sun parched meadows.
گاوان از گرسنگی نعره میزدند و در مراتع سوخته از تابش خورشید خوراک نمییافتند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parched " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "parched" با ترجمه به فارسی
-
آبزدايي · برشتن · خشكاندن غله · خشكاندن مصنوعي · خشکاندن · خشکاننده · خوشيدگي · سوزان · سوزاننده · عملآوري · نمزدايي فراورده
-
(بسیار) تشنه شدن یا کردن · (در اثر حرارت یا سرما) خشک و چروکیده شدن یا کردن · (در معرض حرارت و هوای خشک قرار دادن یا گرفتن) بو دادن · برشتن · تفتیدن · تفسیدن · خشکاندن (با حرارت) · خشکیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن