ترجمه "partitioned" به فارسی

تیغه دار, جداشده بهترین ترجمه های "partitioned" به فارسی هستند.

partitioned adjective verb

Simple past tense and past participle of partition. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تیغه دار

  • جداشده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " partitioned " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "partitioned" با ترجمه به فارسی

  • پارتیشنبندی
  • جزء بندی
  • (معمولا به صورت ترکیب) جدا · - جانبه · - سویه · بخش شده · چند بخشی
  • (با دیواره و غیره) مجزا کردن · (حقوق) تفکیک ملک (و دادن قباله ی سوا به کسانی که مشترکا مالک بودند) · (هر چیزی که جدا یا مجزا می کند) دیواره · اتاقک · افراز · افرازهای یک عدد صحیح · بخش · بخش کردن · برخش · برخیدن · تجزیه · تجزیه کردن · تفکیک کردن · تقسیم · تقسیم کردن · تیغه · جدار · جدایش · خانه خانه کردن · خانچه · دیوار · دیوارک · فرشیم · قسمت · قسمت بندی · لاد · محفظه · مفروض کردن · پارتیشن · پارش · چینه · گسست · گنجانه
  • (دستور زبان) بخشی · تفکیک کننده · جداگر · حالت بخشی · مجزا کننده · واژه ی بخشی
  • پارتیشن دیسک
  • افراز مجموعه
  • پایگاه داده تقسیم شده
اضافه کردن

ترجمه های "partitioned" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه