ترجمه "partition" به فارسی

پارتیشن, تقسیم, دیوار بهترین ترجمه های "partition" به فارسی هستند.

partition verb noun دستور زبان

An action which divides a thing into parts, or separates one thing from another [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پارتیشن

    section of a hard disk separately formatted [..]

    It's blocked by the partition.

    پارتیشن جلوی دیدش رو گرفته

  • تقسیم

    noun

    All contemporary social crimes have their origin in the partition of Poland.

    همه سوانح اجتماعی معاصر از تقسیم لهستان مشتق میشوند.

  • دیوار

    noun

    In a twinkling, and with the agility of his age, he had reached the hole in the partition.

    در یک چشم بر هم زدن، و با چابکس سنش، نزدیک سوراخ دیوار قرار گرفت.

  • ترجمه های کمتر

    • تیغه
    • بخش کردن
    • قسمت
    • افراز
    • جدار
    • تجزیه
    • بخش
    • برخش
    • برخیدن
    • خانچه
    • دیوارک
    • فرشیم
    • لاد
    • پارش
    • گنجانه
    • جدایش
    • چینه
    • اتاقک
    • محفظه
    • گسست
    • (با دیواره و غیره) مجزا کردن
    • (حقوق) تفکیک ملک (و دادن قباله ی سوا به کسانی که مشترکا مالک بودند)
    • (هر چیزی که جدا یا مجزا می کند) دیواره
    • افرازهای یک عدد صحیح
    • تجزیه کردن
    • تفکیک کردن
    • تقسیم کردن
    • خانه خانه کردن
    • قسمت بندی
    • مفروض کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " partition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Partition
+ اضافه کردن

"Partition" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Partition در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "partition" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "partition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه