ترجمه "parting" به فارسی
وداع, عزیمت, خداحافظی بهترین ترجمه های "parting" به فارسی هستند.
A farewell, the act of departing politely. [..]
-
وداع
nounSomeday I will tell you about our parting and all that was said then.
روزی داستان وداع و سخنانی که در آن هنگام گفتهایم برای شما حکایت خواهم کرد.
-
عزیمت
has any communication from the great nobs produced this sudden anxiety on your part to be gone?
آیا پیغامی از حضرت اشرف رسیده که در شما هوس عزیمت را برانگیخته است؟
-
خداحافظی
The prospect of such delights was very cheering, and they parted in mutual good spirits.
تصور چنین شادیهایی خیلی جذاب بود، و دخترها شاد و سرحال از خالهشان خداحافظی کرد.
-
ترجمه های کمتر
- جدایی
- فرق
- رفتن
- تفکیک
- فراق
- بدرود
- تودیع
- مرگ
- رهسپاری
- وداعی
- (داده شده یا پرتاب شده یا گفته شده و غیره) درهنگام عزیمت
- جای تقسیم
- جدا سازی
- خط فاصل
- راهی شدن
- مجزا سازی
- محل جدا سازی
- نقطه ی تفکیک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Parting" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Parting در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "parting" با ترجمه به فارسی
-
بخش دوم، نیمه دوم، بخش پایانی
-
برنامه هر قطعه
-
(بدن) عضو · (به قطعات مجزا) تقسیم کردن · (جمع) اندام های تناسلی و مقعد · (ریاضی) جز (اجزای) عدد · (شانه کردن گیسو) خط مو · (فرق) باز کردن 0 · (معمولا با: from) عزیمت کردن · (معمولا جمع) ناحیه (نواحی) · استعداد · اندام · بخش · بخش کردن · برابر · برخه · بهر · تا اندازه ای 2 · تفكيك كردن · توانایی · جانب · جدا کردن یا شدن · جربزه · جز · دانگ · رل · رهسپار شدن · سرزمین · سهم · سو · سوا کردن 1 · شرمگاهان · طرف · عضو · فرق · قسمت · قطعه · مردن · منشعب کردن یا شدن · منطقه · نسبی · نقطه · وابسته به یک بخش · ورشیم · پار · پاره · پیمانه · گیروانه
-
بخش وب
-
قطعات موتوری · كاربراتورها · ميللنگها
-
پرداخت مرحلهای