ترجمه "pastille" به فارسی
قرص مکیدنی, بخور, قرص بهترین ترجمه های "pastille" به فارسی هستند.
pastille
noun
دستور زبان
A soft flavoured candy. [..]
-
قرص مکیدنی
noun -
بخور
there was a pleasant scent of flowers and burnt pastilles.
رایحه دل پذیر بخور و گلها به مشام میرسید.
-
قرص
nounthe drug and the pastille striving vainly to overcome the effluvia of mortality
و امدادگران به عبث میکوشیدند که با قرصها و بخورات بر جریان نامرئی مرگ غلبه کنند،
-
ترجمه های کمتر
- پاستل
- خمیر رنگ (که با آن مداد شمعی می سازند)
- مداد شمعی (pastil هم می نویسند)
- گچ رنگی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pastille " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pastille" با ترجمه به فارسی
-
بخور · خمیری که برای بخوردادن بکاررود · قرص · قرص دارویی یاشیرینی دار · قرص مکیدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن