ترجمه "patient" به فارسی
مریض, بیمار, صبور بهترین ترجمه های "patient" به فارسی هستند.
content to wait if necessary; not losing one's temper while waiting; not bothered with having to wait; not unwilling to wait [..]
-
مریض
noun adjectivesomeone who receives treatment from a doctor [..]
They loved it. The families and the patients, they loved it.
خوششون اومد. خانواده ها و مریض ها دوستش داشتند.
-
بیمار
noun adjectivesomeone who receives treatment from a doctor
The nurse cared for the patient very tenderly.
پرستار با ملاطفت بسیار از بیمار مراقبت کرد.
-
صبور
adjectivenot losing one's temper while waiting [..]
He was very patient.
او خیلی صبور بود.
-
ترجمه های کمتر
- بردبار
- شکیبا
- شکیبنده
- مريض
- بیمار سرپایی
- صبورانه
- پرتحمل
- راميب
- رنجکش
- ناشتاب
- پرپشتکار
- کنشپذیر
- شکیب
- منفعل
- ساعی
- خوددار
- وارفته
- کوشا
- رام
- (قدیمی) دردمند
- (نادر) غیر فعال
- با گذشت
- حاکی از صبر
- مشتری پزشک
- پر استقامت
- پر حوصله
- کنش گیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " patient " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Patient" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Patient در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "patient"
عباراتی شبیه به "patient" با ترجمه به فارسی
-
همراه بیمار
-
الگوهای بیمار برای یک درمانگر پویشی فقط به «اوضاع چطوره» محدود نمیشود بلکه برعکس مضوع باالقوه معنادار شک درمانگر کنجکاو میشود.
-
او پیش از جلسه یک حیوان رنگآمیزیشده(از حیوانات فوق طبیعی در کتاب قرون وسطی) روی صندلی بیمار قرار داد.
-
برداشت وجوه
-
با شکیب · باشکیبا · صبورانه
-
بیمار انگلیسی
-
بیمار محور
-
بردبار · بیمار · مریض