ترجمه "pencilled" به فارسی

با مداد کشیده شده, با مدادسایه زده, شعاع دار بهترین ترجمه های "pencilled" به فارسی هستند.

pencilled adjective verb

Simple past tense and past participle of pencil. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با مداد کشیده شده

  • با مدادسایه زده

  • شعاع دار

  • ترجمه های کمتر

    • مدادی
    • پرتوی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pencilled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pencilled" با ترجمه به فارسی

  • با مداد آبی حک و اصلاح کردن · غلط گیری کردن
  • (عامیانه) میرزا قلمدان · منشی · میرزا بنویس
  • خودکار طبیعی
  • مداد سربی · مداد نقاشی
  • مداد نوکی
  • (با مداد) نوشتن · (در اصل) قلم موی کوچک · خطوط شعاعی · دسته ی تشعشع الکترون ها · سبک انفرادی (نقاش) · مداد · مداد به کار بردن · نگاشتن · هر چیز مداد مانند: مداد ابرو · کشیدن
  • مداد گریسی (که از گریس فشرده و رنگ درست شده و برای ترسیم روی سطوح صیقلی خوب است)
  • مدادماهی
اضافه کردن

ترجمه های "pencilled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه