ترجمه "pendent" به فارسی
آویخته, آویزان, معلق بهترین ترجمه های "pendent" به فارسی هستند.
pendent
adjective
noun
دستور زبان
Dangling, drooping or suspended. [..]
-
آویخته
surveyed the garments pendent from the portmanteau.
به وارسی لباسهایی که در جالباسی آویخته بودند پرداخت.
-
آویزان
adjectiveat a bronze lamp pendent from the ceiling
به یک چراغ برنزی که از سقف آویزان بود،
-
معلق
-
ترجمه های کمتر
- لوستر
- معوق
- چلچراغ
- بلاتکلیف
- نامعلوم
- اویز شده
- در دست انجام یا داوری
- در شرف تصمیم گیری
- رجوع شود به pendant
- ضمیمه شده
- قریب الوقوع
- پیش آمده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pendent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "pendent"
عباراتی شبیه به "pendent" با ترجمه به فارسی
-
(معماری) بخش سه گوش زیر گنبد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن