ترجمه "pension" به فارسی

حقوق, مقرری, مستمری بهترین ترجمه های "pension" به فارسی هستند.

pension verb noun دستور زبان

A regularly paid gratuity paid regularly as benefit due to a person in consideration of past services; notably to one retired from service, on account of retirement age, disability or similar cause; especially, a regular stipend paid by a government to retired public officers, disabled soldiers; sometimes passed on to the heirs, or even specifically for them, as to the families of soldiers killed in service. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حقوق

    noun

    He commuted his pension and provident fund to buy a Bharat bottle sealing machine.

    او حقوق بازنشستگی و پسانداز آیندهاش را صرف خرید ماشین سر بطری بستن بهارات کرد.

  • مقرری

    But it's necessary to have a pension to do it.

    اما برای انجام آن اول باید مقرری داشت.

  • مستمری

    Forget about pensions. Think about life and where it's going to be going.

    مستمری را فراموش کنید. به زندگی و جریان آن فکر کنید.

  • ترجمه های کمتر

    • پانسیون
    • (اروپا) اتاق و خوراک (امریکا: room and board)
    • (به ویژه در مورد هنرمندان) مقرری
    • (به ویژه فرانسه) پانسیون
    • حقوق بازنشستگی
    • حقوق بازنشستگی دادن به
    • مزایای بازنشستگی
    • مقرری دادن
    • یگتسنشزاب قوقح
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pension " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pension

Pension (lodging)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حقوق بازنشستگی

    He commuted his pension and provident fund to buy a Bharat bottle sealing machine.

    او حقوق بازنشستگی و پسانداز آیندهاش را صرف خرید ماشین سر بطری بستن بهارات کرد.

  • مستمری- حقوق بازنشستگی

عباراتی شبیه به "pension" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pension" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه