ترجمه "photographic" به فارسی

عکسی, دقیق, فرتوری بهترین ترجمه های "photographic" به فارسی هستند.

photographic adjective دستور زبان

Pertaining to photographs or photography. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عکسی

    adjective

    I realized how different photographic love is from real love.

    متوجه شدم که چقدر تفاوت بین عشق عکسی و عشق واقعی هست.

  • دقیق

    Her eyes, photographic, did not move from the woman's face.

    چشمهایش بسیار دقیق و تصویرگرا نه روی چهرهی زن مات شده بود.

  • فرتوری

  • ترجمه های کمتر

    • (حافظه و غیره) قوی
    • از طریق عکس
    • تصویر مانند
    • عکس مانند
    • فروغه ای
    • موبه مو
    • وابسته به عکاسی یا عکس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " photographic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "photographic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "photographic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه