ترجمه "picking" به فارسی
چیدن, انتخاب, خرده بهترین ترجمه های "picking" به فارسی هستند.
Present participle of pick. [..]
-
چیدن
verbBesides, if you hadn't a full belly and a warm house you wouldn't want to pick flowers.
بعلاوه، اگر شکمها سیر و یا خانه گرم نباشد، گل چیدن معنی ندارد؛
-
انتخاب
nounAfter that, you have to figure they go to ground or pick a new target.
بعدش ، بايد بدوني که اونا يا آب ميشن ميرن تو زمين يا يه هدف جديد انتخاب ميکنن.
-
خرده
nounMust've cut myself when I picked it up.
و يک شيشه از دستم افتاد بايد زماني که خرده هاشو برميداشتم دستم بريده باشه
-
ترجمه های کمتر
- دستمزد
- دله دزدی
- غنیمت
- منتخب
- پاداش
- چیز ریخته و پاشیده
- گزیدنی
- گزیده
- گزین
- گزینش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " picking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Picking" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Picking در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "picking" با ترجمه به فارسی
-
چیدن میوه
-
(پزشکی) بیماری پیک
-
ایرادگیری · بهانه گیری · خرده گیری · مته به خشخاش گذاری
-
(امریکا - خودمانی) بد · بی ارزش · لعنتی
-
(با ابزار تیز) ور آوردن · (با بی میلی) خوردن · (با حیله یا زور) محتوای چیزی را برداشتن · (با نوک خود) دانه دانه برداشتن · (با کلنگ یا ابزار مشابه) کندن · (بافندگی) · (بینی را) با انگشت پاک کردن 4 · (خیاطی) حاشیه دوزی کردن · (ساز زهی) مضراب · (سازهای زهی) زدن (با مضراب یا انگشت) · (قفل را با سیم یا میخ و غیره و دزدکی) باز کردن 1 · (محصول) برداشت · (معمولا در ترکیب) وسیله ی برداشتن یا پاک کردن (و غیره) · (موسیقی) مضراب · (پوشش یا گوشت چیزی را) کندن · (کفش اسکی روی یخ) پیش آمدگی جلو تیغه · از جا کندن · انتخاب · انتخاب 7 · انتخاب کردن · انتقادکردن · برداره · برداشت 9 · برگزیدن · تو گذاشتن و دوختن 3 · جدا کردن · خرد کردن · خلال کردن · دانه چیدن · دست بافت · دست چین کردن · دستبرد زدن · دله دزدی · دنبال (دردسر یا خرده گیری یا دعوا) گشتن 5 · رجوع شود به scrap 0 · زبده · زخمه · زخمه 0 · سرآمد · سرشیر · سوراخ کردن · شانه ی دندانه بلند (برای گیسوی بلند یا فرفری) · ماکو را انداختن · ماکو زدن · محصول · منتخب 8 · نخ عرضی پارچه · نخبه · نواختن 6 · نوک زدن · نوک نوک کردن · پا زدن · پارچه کتانی · پاک کردن · پایکوبی کردن · پرداختن مخارج · پود · چیدن · کرم رنگ · کلنگ · کلنگ زدن · کم خوری کردن 2 · گاز زدن · گزیدن · گزیده · گزینش · گل سر سبد · گلچین · گلچین کردن · یک رج (که ماکو زده شده است) · یک پرتاب ماکو · یکی یکی برداشتن
-
(حک و اصلاح متن و حاشیه نویسی کردن و غیره) ویرایش