ترجمه "placidity" به فارسی
صفا, آرامش, متانت بهترین ترجمه های "placidity" به فارسی هستند.
placidity
noun
دستور زبان
The state of being placid; peacefulness [..]
-
صفا
noun -
آرامش
nounJames was in excellent spirits, and Isabella most engagingly placid.
جیمز بشاش بود و ایزابلا هم آرامش دلنشینی داشت.
-
متانت
Mrs. Garth, in placid joy, began to put the cups and plates together
خانم گارت، با شادی آمیخته به متانت، شروع به جمع کردن فنجانها و بشقابها کرد
-
ترجمه های کمتر
- سکون
- ارامش
- استراحت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " placidity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "placidity" با ترجمه به فارسی
-
(چیز) آرام · آرام · آرام شده · آرام کرده · بدون موج · بی جنبش · خونسرد · دریاچه ی پلاسید (در ایالت نیویورک - امریکا) · ساکن · سربه راه
-
(چیز) آرام · آرام · آرام شده · آرام کرده · بدون موج · بی جنبش · خونسرد · دریاچه ی پلاسید (در ایالت نیویورک - امریکا) · ساکن · سربه راه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن