ترجمه "placidly" به فارسی
متانت, ملایمت, بارامی بهترین ترجمه های "placidly" به فارسی هستند.
placidly
adverb
دستور زبان
In a placid manner. [..]
-
متانت
the other, , standing placidly by.
دیگری، با متانت و آرامش بسیار ایستاده بود.
-
ملایمت
Why, George, she said placidly, I thought you always insisted thatall strikers ought to be put in jail.
زنش با ملایمت گفت: دهه، جورج، من یادم میآید که تو همیشه میگفتی همه اعتصابیها را باید انداخت زندان.
-
بارامی
-
ترجمه های کمتر
- باملایمت
- حلیمانه
- ارامش
- حلم
- حوصله
- ازروی متانت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " placidly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن