ترجمه "plasma" به فارسی
پلاسما, خونابه, پلاسمای خون بهترین ترجمه های "plasma" به فارسی هستند.
plasma
noun
دستور زبان
(physics) A state of matter consisting of partially ionized gas [..]
-
پلاسما
nounhigh energy state of matter [..]
Faris, looks like a plasma storm is in the thermosphere.
فریس ، شبیه یه طوفان پلاسما تو ترموسفره.
-
خونابه
noun -
پلاسمای خون
-
ترجمه های کمتر
- دشتینه
- (فیزیک) پلاسما
- در کوهی سبز رنگ
- رجوع شود به protoplasm
- کوارتز سبز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plasma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plasma" با ترجمه به فارسی
-
نمایشگر پلاسما
-
حجم خون · حجم پلاسما
-
هموپروتئينها · پروتئنخوني · پروتئين سرم · پروتئينهاي پلاسما · پروتئینهای خون
-
پلاسماسل
-
پیآرپی
-
غشاهاي پلاسمايي · غشاهای سلول · غشاهای یاخته · پلاسمالما
-
نوسان پلاسما
-
پروژسترون پلاسما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن