ترجمه "pretendant" به فارسی
مدعی خواستگار ترجمه "pretendant" به فارسی است.
pretendant
noun
دستور زبان
A pretender; a claimant.
-
مدعی خواستگار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pretendant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pretendant" با ترجمه به فارسی
-
بدلی · دروغین · ساختگی · ظاهری · وانمود شده · وانمودین
-
با ریا · خواستار · خواهان · سالوس · فریب · متظاهر · مدعی · مدعی امپراتوری · مدعی تاج و تخت · وانمود گر
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
-
(عامیانه) ساختگی · ادعا کردن · بدلی · بهانه کردن · تزویر کردن · تظاهر کردن · خود را زدن (به چیزی) · داعیه داشتن · دروغین · ریاکردن · سالوس کردن · لافیدن · مدعی بودن یا شدن · وانمود كردن · وانمود کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن