ترجمه "probationary" به فارسی

امتحانی, مشروط, تجربی بهترین ترجمه های "probationary" به فارسی هستند.

probationary adjective دستور زبان

Of, pertaining to, or subject to probation [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امتحانی

    adjective
  • مشروط

    adjective

    Ben, you're still probationary, so there's really no choice.

    .بِن ، تو افسر مشروط بودی.پس واقعاً چاره ای برام نذاشتی

  • تجربی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • موقتی
    • موقت
    • شرطی
    • ازمایش کار
    • اع مایشی
    • امتحان دهنده
    • مبنی بر ازمایش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " probationary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "probationary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه