ترجمه "procedure" به فارسی

روال, رویه, روند بهترین ترجمه های "procedure" به فارسی هستند.

procedure noun دستور زبان

A particular method for performing a task. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • روال

    set of established forms or methods of an organized body [..]

    They know the procedure better than you do.

    . اونا روال کاری رو بهتر از شما میدونن

  • رویه

    noun

    computing: subroutine or function coded to perform a specific task

    Baby Corp has a procedure for situations like this.

    شرکت بیبی واسه همچین وضعیتهایی یه رویه ای دارن

  • روند

    Noun

    series of small tasks to accomplish an end [..]

    The procedure is different forthe third orthe fourth.

    چون روند کار براي سه ماه با چهار ماه فرق داره.

  • ترجمه های کمتر

    • روش
    • طرز عمل
    • دستورالعمل
    • شیوه
    • فراروند
    • گواسه
    • پردازه
    • آیین دادرسی
    • آیین نامه
    • اسلوب عملکرد
    • اصول محاکمات
    • نظام نامه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " procedure " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Procedure
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رویه

    noun

    Baby Corp has a procedure for situations like this.

    شرکت بیبی واسه همچین وضعیتهایی یه رویه ای دارن

  • روش کار

    and, unlike the German, he was not familiar with port procedures.

    علیرغم مرد آلمانی که با روش کار بنادر آشنائی نداشت.

تصاویر با "procedure"

عباراتی شبیه به "procedure" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "procedure" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه