ترجمه "promising" به فارسی

امید بخش, امیدوار کننده, فرخ بهترین ترجمه های "promising" به فارسی هستند.

promising adjective noun verb دستور زبان

Showing promise, and likely to develop in a desirable fashion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • امید بخش

    adjective

    At dawn the clouds had disappeared, and a red sun promised, over the very fine broken hills beyond the railway.

    هنگام طلوع آفتاب، ابرها محو شده و آفتاب قرمز رنگ در بالای کوهپایههای مقطع که ریل از پایین آنها عبور میکرد امید بخش مینمود.

  • امیدوار کننده

    So it's very promising for making small computers.

    پس این راه امیدوار کننده ای برای ساخت قطعات کامپیوتری خیلی کوچک در آینده است.

  • فرخ

  • ترجمه های کمتر

    • نوید بخش
    • نوید دهنده
    • نیک پی
    • پرآتیه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " promising " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "promising" با ترجمه به فارسی

  • اسمان · بهشت · بهشت برین · خدا · سپهر · فردوس · قدرت پروردگار · گردون
  • (عامیانه) موکدا گفتن · (قدیمی) قول ازدواج دادن · آتیه دار · اطمینان دادن · امید · تعهد · تعهد کردن · حاکی بودن · خبر از چیزی دادن · دارای آینده ی خوب · عهد · عهد کردن · قول · قول دادن · میثاق · نشانه ی چیزی بودن · نوید · نوید دادن · وعده · وعده دادن · پیش گویی کردن · پیمان
  • ارض موعود (رجوع شود به Promised Land)
  • قول دهنده · متعهد
  • سرزمین اسرائیل · سرزمین موعود · کنعان
  • دارای آیندۀ خوب
  • (حقوق) عهدشکنی · خلف وعده · زیر قول خود زدن · عهدشکنی · قول شکنی (به ویژه قول ازدواج) · نقض قول
  • (عامیانه) موکدا گفتن · (قدیمی) قول ازدواج دادن · آتیه دار · اطمینان دادن · امید · تعهد · تعهد کردن · حاکی بودن · خبر از چیزی دادن · دارای آینده ی خوب · عهد · عهد کردن · قول · قول دادن · میثاق · نشانه ی چیزی بودن · نوید · نوید دادن · وعده · وعده دادن · پیش گویی کردن · پیمان
اضافه کردن

ترجمه های "promising" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه