ترجمه "provinciality" به فارسی
تنگ نظری, لهجه یا عادات یارسوم ولایتی, کوته فکری بهترین ترجمه های "provinciality" به فارسی هستند.
provinciality
noun
دستور زبان
The quality of being provincial.
-
تنگ نظری
-
لهجه یا عادات یارسوم ولایتی
-
کوته فکری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " provinciality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "provinciality" با ترجمه به فارسی
-
(سبک مبل سازی سده های 81 و 91 در ایتالیا که ویژگی آن خطوط راست و سادگی و کاربرد چوب میوه و ماهون بود) سبک شهرستانی ایتالیایی
-
با فکر محدودولایتی · بشیوه ولایتی
-
تبدیل باستان کردن · شهرستانی کردن
-
آیین محلی · اصطلاح محلی · تلفظ محلی (provinciality هم می گویند) · دهاتی واری · رسم محلی · محلی گرایی · ناحیه گرایی · واژه ی محلی · ویژگی محلی · کوته اندیشی · کوته بینی · کوته نظری
-
(سبک مبل سازی - معماری) شهرستانی فرانسوی
-
(به ویژه مبل اروپایی قرن 81) سبک دهاتی · استانی · امل · ایالتی · دهاتی وار · روستامنش (انه) · شهرستانی · ولایتی · پرونسال · کوته اندیش · کوته فکر(انه) · کوته نظر(انه)
-
(به ویژه مبل اروپایی قرن 81) سبک دهاتی · استانی · امل · ایالتی · دهاتی وار · روستامنش (انه) · شهرستانی · ولایتی · پرونسال · کوته اندیش · کوته فکر(انه) · کوته نظر(انه)
-
(به ویژه مبل اروپایی قرن 81) سبک دهاتی · استانی · امل · ایالتی · دهاتی وار · روستامنش (انه) · شهرستانی · ولایتی · پرونسال · کوته اندیش · کوته فکر(انه) · کوته نظر(انه)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن