ترجمه "pushing" به فارسی

با پشتکار, فضول, ماجراجو بهترین ترجمه های "pushing" به فارسی هستند.

pushing adjective noun verb دستور زبان

Present participle of push. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • با پشتکار

    noun
  • فضول

    adjective noun
  • ماجراجو

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • نخود هر آش
    • پر انرژی
    • پر تلاش
    • پر پشتکار
    • پررو
    • کارا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pushing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pushing" با ترجمه به فارسی

  • (الکترونیک) فشاری - کششی · کش واکشی
  • جسارت کردن
  • اصل قیمت تمام شده
  • (با فشار دادن به جلو) راندن · (با: forward یا ahead و غیره) پیش رفتن · (به سوی خارج یا بالا یا پایین) فشار دادن · (عامیانه - به ویژه سن) نزدیک بودن (به) · (عامیانه) عرضه · (هنگام زایمان یا دفع مدفوع و غیره) زور زدن · feshar dådan · آگهی دادن · اصرار کردن · انتشار دادن · با پشتکار · بر انگیزاندن · بردن (در برابر: کشیدن pull) · به جلو راندن · تحت فشار گذاشتن · ترغیب کردن · ترویج 2 · تشویق کردن · تعرض نظامی · تلاش · تلاش کردن · تنه زدن · تک 0 · تکان · تکاپو · تکاپو کردن · جربزه · جنب و جوش · جنگیدن · جهاد کردن · حمله · خواهان کردن · در تنگنا بودن · در مضیقه قرار گرفتن · رانش · زور دادن · سعی 1 · شور دادن · فشار · فشار آوردن · فشار دادن · فعالیت کردن · ماجراجو · هل · هل دادن · وادار کردن · واداشتن · پشتکار · پیش رانی · پیشرفت · کارایی 3 · کوس · کوستن · کوشش · یورش
  • سیستمهای فشاری
  • استراتژی فشاری
  • یراشف همکد هرامش اب نفلت
  • تحکیم کردن · ترساندن · تشر زدن · عتاب کردن · قلدری کردن · لاف زدن
اضافه کردن

ترجمه های "pushing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه