ترجمه "put" به فارسی

گذاشتن, هشتن, دادن بهترین ترجمه های "put" به فارسی هستند.

put verb noun دستور زبان

(finance) To exercise a put option [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذاشتن

    verb

    To place something somewhere

    His parents put him there to avoid a homicide charge.

    والدينش اون رو گذاشتن اون تو تا به جرم قتل محکوم نشه.

  • هشتن

    Verb verb
  • دادن

    verb

    I'll put your territory back into the stone age with the flip of a switch.

    من با فشار دادن یه دکمه ، قلمروتون رو به عصر حجر بر میگردونم.

  • ترجمه های کمتر

    • نهادن
    • گذاردن
    • آوردن
    • زدن
    • پرتاب
    • افزودن
    • نهشتن
    • پراندن
    • ساکن
    • (آسوده و غیره) کردن
    • (با ضربه یا فروکوبی یا تیراندازی) راندن
    • (با: into یا out یا back) رفتن
    • (با: on یا at) تخمین زدن
    • (با: on یا in یا into) پول شرط بندی کردن
    • (با: on یا to) به کار زدن
    • (سهام یا کالا و غیره) قرار فروش (به قیمت و در زمان معین) 8
    • (عامیانه) بی حرکت
    • (مالیات) بستن
    • (ورزش) پرتاب وزنه 7
    • برآورد کردن 2
    • برگرداندن 1
    • به گردن کسی گذاشتن 5
    • بیان کردن
    • ترجمه کردن
    • درجای خود
    • دچار کردن
    • ذکر کردن
    • سرمایه گذاری کردن
    • سیر کردن 4
    • صرف کردن
    • صرف کردن 3
    • قرار دادن
    • مطرح کردن
    • نسبت دادن (به)
    • واداشتن (به کاری)
    • پرسیدن 6
    • گرفتار کردن
    • گفتن 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " put " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

PUT Acronym abbreviation

Acronym of [i]Parameterized Unit Testing[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"PUT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای PUT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "put"

عباراتی شبیه به "put" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "put" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه