ترجمه "putridity" به فارسی
تعفن, گندیدگی, پوسیدگی بهترین ترجمه های "putridity" به فارسی هستند.
putridity
noun
دستور زبان
The state of being putrid. [..]
-
تعفن
nounAfter a year, he still smelled putrid.
بعد از یک سال، او هنوز بوی تعفن میداد.
-
گندیدگی
-
پوسیدگی
-
چیز فاسد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " putridity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "putridity" با ترجمه به فارسی
-
(اخلاقا) فاسد · افتضاح · بد · بسیار ناخوشایند · زننده · سپست · فاسد · متعفن · هرزه · پوسیده · گندیده
-
فساد · پوسیدگی · گندیدگی
-
(اخلاقا) فاسد · افتضاح · بد · بسیار ناخوشایند · زننده · سپست · فاسد · متعفن · هرزه · پوسیده · گندیده
-
(اخلاقا) فاسد · افتضاح · بد · بسیار ناخوشایند · زننده · سپست · فاسد · متعفن · هرزه · پوسیده · گندیده
-
فساد · پوسیدگی · گندیدگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن