ترجمه "putrid" به فارسی
متعفن, فاسد, گندیده بهترین ترجمه های "putrid" به فارسی هستند.
putrid
adjective
دستور زبان
Rotting, rotten, being in a state of putrefaction. [..]
-
متعفن
adjectiveYou and that sweet girl, Bianca, together in a field of weathered bones and putrid remains.
تو یه زمین پر از استخون های مرده و بازمانده های متعفن.
-
فاسد
adjectiveOf some the flesh, going putrid, was yellow and blue and black.
برخی از اجساد به کلی فاسد شده و به رنگ زرد و آبی و سیاه درآمده بود.
-
گندیده
to look at the putrid haggis.
تا نگاهی به خوراک قلوه و جگر گندیده بیندازد
-
ترجمه های کمتر
- بد
- هرزه
- سپست
- پوسیده
- افتضاح
- زننده
- (اخلاقا) فاسد
- بسیار ناخوشایند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " putrid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "putrid" با ترجمه به فارسی
-
تعفن · پوسیدگی · چیز فاسد · گندیدگی
-
فساد · پوسیدگی · گندیدگی
-
فساد · پوسیدگی · گندیدگی
-
تعفن · پوسیدگی · چیز فاسد · گندیدگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن