ترجمه "relief" به فارسی
یاری, تسکین, کمک بهترین ترجمه های "relief" به فارسی هستند.
relief
adjective
noun
دستور زبان
the removal of stress or discomfort [..]
-
یاری
nounAction given to provide assistance.
-
تسکین
nounAnd so it came as a huge relief to discover the sovereign state.
و پس از آن ، کشف استقلال دولتها تسکین بزرگی بود.
-
کمک
nounAction given to provide assistance.
He could surely provide an army for our relief.
ايشون مطمئنا ميتونن يه ارتش براي کمک به ما اماده کنه
-
ترجمه های کمتر
- اعانه
- جانشین
- فرج
- آرامش
- راحت
- امداد
- امدادی
- برجسته
- کمکی
- برجستگی
- نقشبرجسته
- دلداری
- پشتیبانی
- عوض
- منزل
- فرونشانی
- ناهمگونی
- هرزید
- پایمردی
- وزارت
- تعویض
- ( بیس بال ) بازیکن زاپاس 3
- ( نقشه ی جغرافی) برجستگی نمایی هم 1
- (ادبیات) مغایرت
- (حقوق) عارض شدن (در دادگاه انصاف)
- (زمین شناسی - نابرابری های زمین از نظر ارتفاع ) پستی و بلندی
- (نقاشی) تمایز رنگ ها
- (چاپ) برجسته (letterpress می گویند) 2
- آرام سازی
- آسان سازی
- برجسته نمایی
- تحمل پذیرسازی
- دل آسایی
- عرض حال
- فراز سنگ 0
- نقش برجسته (مقایسه شود با: bas-relief)
- کاهش (مالیات یا فشار یا ظلم وغیره)
- گهولیدن 5 - (معماری - تندیس گری) برجسته کاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " relief " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "relief"
عباراتی شبیه به "relief" با ترجمه به فارسی
-
امدادرساني غذايي · کمک غذایی
-
تايلام زا تغارف
-
برجسته
-
چاپی
-
دریچه اطمینان · رجوع شود به safety valve · شير اطمينان
-
نقشه برجسته · نقشه ی برجسته
-
باریلیف · برجسته کاری (روی سنگ یا سطح فلز) · حجاری و نقوش برجسته · رویه نگاری
-
(معماری و تندیس گری) نقش برجسته (که بیش از نیمی از بدن مجسمه ها و غیره از زمینه بیرون زده است) · نقوش برجسته · نیم تندیس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن