ترجمه "responsible" به فارسی
مسئول, مسبب, باعث بهترین ترجمه های "responsible" به فارسی هستند.
Answerable for an act performed or for its consequences; accountable; amenable, especially legally or politically. [..]
-
مسئول
adjectiveTom did not consider that he was responsible for his brother's behaviour.
تام متوجه نبود که در قبال رفتار برادر اش مسئول است.
-
مسبب
And Christophe begged for forgiveness almost as though he had been responsible for it.
و کریستف از او عذر میخواست، چنان که گوئی خود مسبب این کار بودهاست.
-
باعث
Which has been responsible for the more deaths, I wonder?
گاهی پیش خودم فکرمیکنم کد وم یکی از ای نا باعث مرگ و میر بیشتری شده!
-
ترجمه های کمتر
- عامل
- بانی
- جوابگو
- پاسخگو
- موجب
- پتوازگر
- پرپتواز
- خوش معامله
- قابل اعتماد
- وام پرداز
- وظیفه شناس
- پاس ور
- پر مسئولیت
- پرپاس وری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " responsible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
پاسخگو
They were both bright babies, quick and responsive
آنها هر دو بچههای سالم و زرنگی بودند، فرز و پاسخگو،
عباراتی شبیه به "responsible" با ترجمه به فارسی
-
مسئولیت
-
استان · خدمت · عهده · ماموریت · مسئولیت · وظیفه · ولایت · پاس وری · پاسخگویی · پتوازگری · پتوازی · کارداد
-
پاسخهاي همبسته با انتخاب · پاسخهای انتخابی
-
جواب دهنده · حساس · خواهان · دارای پرسش و پاسخ · راغب · مشتاق · واکنش دار · پاسخدار · پاسخگو · پذیرا
-
(سابقا - دانشگاه آکسفورد - انگلیس) اولین آزمون (از سه آزمون نهایی دوره ی لیسانس) · (نادر) پاسخگویی
-
معماری واکنشی
-
واکنش برنامه ریزی شده