ترجمه "rough" به فارسی
زمخت, زبر, خشن بهترین ترجمه های "rough" به فارسی هستند.
rough
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
The unmowed part of a golf course. [..]
-
زمخت
adjectivenot smooth
Such a heart Madame Defarge carried under her rough robe.
این بود قلبی که مادام دوفارژ به زیر قبای زمخت خویش حمل میکرد.
-
زبر
adjectivenot smooth
My hands are getting rough.
دستام دارن زبر ميشن.
-
خشن
adjectivenot smooth
The froth of her stiff frock pressed rough lace flowers into Velutha's back.
گلهای توری خشن لباس آهاردارش به پشت ولو تا فشرده میشدند.
-
ترجمه های کمتر
- سخت
- ناهموار
- تقریبی
- بی تربیت
- بد
- تند
- متلاطم
- ناصاف
- ناهنجار
- اولیه
- دشوار
- شدید
- زننده
- مسوده
- شاق
- ناتمام
- کمابیش
- مفرط
- ابتدایی
- کلی
- پرخشونت
- گستاخانه
- تندمزه
- حامض
- خراشنده
- شتاباندن
- شتابیده
- چکی
- گس
- گوشخراش
- آغازین
- جنگجو
- گستاخ
- منقلب
- آشفته
- (آوا شناسی) دارای صدای H
- (انگلیس) آدم خشن
- (انگلیس) در هوای باز
- (با: in یا out) با سنجش کم یا بی دقتی یا امتحانا بریدن یا طرح کردن یا رسم کردن یا ساختن
- (به ویژه هوا یا آب و هوا) توفانی
- (خوراک) قلمبه قلمبه
- (زمین گلف) بخش چمن زنی نشده
- (صدا) ناهنجار
- (معمولا با: up) با خشونت رفتار کردن (با) 6
- (معمولا با: up) زبر کردن یا شدن
- (ورزش به ویژه فوتبال) مرتکب خشونت عمدی شدن 7
- (گوهر و غیره) نتراشیده
- آدم پر هیاهو
- آدم گردن کلفت
- با درشتی 1
- بخش پرخس و خاشاک 3
- بدنی (در برابر: فکری یا تخصصی)
- بی ادب
- بی ادبانه
- بی نزاکت 0
- بی پناه
- جنبه ی خشن یا سخت هر چیز
- خارج از نزاکت
- خشن کردن یا شدن
- خشونت آمیز
- در فضای باز 4
- دمیده 7
- دهان خراش
- زمین ناصاف
- زمین ناهموار
- زمین پست و بلند 8
- سخت کردن یا شدن (رجوع شود به roughen) 5
- شاق 2
- شخص جنجالی
- شرایط سخت
- صیقلی نشده 3
- طاقت فرسا 6
- طرح اولیه
- غیر دقیق
- لات 2
- ماده ی سخت یا زبر 9
- محاسبه نشده
- نا آرام
- ناملایمات 0
- نتراشیده نخراشیده
- نسخه ی پیش نویس
- پاکنویس نشده 4
- پرداخت نشده
- پردست انداز
- پرپستی و بلندی
- پست و بلند
- پیش نویس
- پیش نویس کردن
- کارهای ناتمام 1
- کله شق
- کم سنجیده 5
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rough " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rough" با ترجمه به فارسی
-
(بدون اتوکشی) شسته و خشک کرده · لباس شسته را بدون اطوکشی خشک کردن (roughdry هم می نویسند)
-
خشن · زبر · زمخت
-
(سنگ و الوار و غیره) به طور زبر و مقدماتی بریدن · زبر بری کردن · شکل مقدماتی دادن (roughhew هم می نویسند)
-
(آدم) زمخت · آزمایشی · برای استفاده ی موقت · زبر و زرنگ · سردستی · مقدماتی · کم سنجیده
-
آشفتگی · بدقلقی · بی تربیتی · تندی · خشونت · درشتی · دندانه · زبری · زمختی · ناهمواری · چاله کنی · چموشی
-
(گیاه شناسی) گور گیاه (Poa trivialis)
-
زندگی سخت · سختی · طراحی · طرح · محنت · محنت کشی
-
ماهی بی ارزش (که مصرف خوراکی یا بازرگانی ندارد)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن