ترجمه "rudimental" به فارسی
اصلی, ابتدائی, بدوی بهترین ترجمه های "rudimental" به فارسی هستند.
rudimental
adjective
دستور زبان
(uncommon) Rudimentary. [..]
-
اصلی
adjective -
ابتدائی
so we plodded on, noting German stores, barbed wire here and there, rudiments of trenches.
لذا همچنان به راه افتادیم و در راه، انبار مهمات آلمانی و سیمهای خاردار و سنگرهای ابتدائی را مشاهده کردیم.
-
بدوی
-
ترجمه های کمتر
- مقدماتی
- ناقص
- اساسی
- اولی یا اولیه
- رشد نکرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rudimental " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rudimental" با ترجمه به فارسی
-
الفبا · علوم مقدماتی
-
الفبا
-
(زیست شناسی) آکارک · (معمولا جمع) سرآغاز · (معمولا جمع) مبادی اولیه · آساها · اصول · الفبا · اندام آکارکی · بنیادها · بیخ ها · تحلیل رفته · حالت تکامل نیافته ی هر چیز · زایده ی آکارکی · شکل اولیه · علوم مقدماتی · مبادی · ناگوالی · پایه ها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن