ترجمه "rudimentary" به فارسی

ابتدایی, مختصر, بدوی بهترین ترجمه های "rudimentary" به فارسی هستند.

rudimentary adjective noun دستور زبان

of or relating to one or more rudiments [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ابتدایی

    of or relating to rudiments

    I want to start by showing you a rudimentary,

    من میخواهم صحبتم را بانشان دادن یک موضوع ابتدایی به شما شروع کنم

  • مختصر

    basic; minimal

  • بدوی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • ناقص
    • کم
    • ناگوال
    • آسایی
    • آغازین
    • بنیادی
    • اصولی
    • (زیست شناسی) آکاری
    • ناگوالیده (rudimental هم می گویند)
    • پایه ای
    • پیشرفت نکرده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rudimentary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "rudimentary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه