ترجمه "runtime" به فارسی

حین اجرا, زمان اجرا بهترین ترجمه های "runtime" به فارسی هستند.

runtime adjective noun دستور زبان

Alternative spelling of run time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حین اجرا

  • زمان اجرا

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " runtime " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "runtime" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "runtime" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه