ترجمه "rusty" به فارسی

زنگ زده, سفید, جرقابه بهترین ترجمه های "rusty" به فارسی هستند.

rusty adjective دستور زبان

Lacking recent experience, out of practice, especially with respect to a skill or activity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنگ زده

    adjective

    Covered of rust. [..]

    Beyond the heavy, rusty iron bars, a sort of dark and vaulted corridor could be descried.

    عقب میلههای سنگین و زنگ زده آن یک نوع دهلیز طاق دار و تاریک تشخیص داده میشد.

  • سفید

    adjective
  • جرقابه

  • ترجمه های کمتر

    • زنگارگون
    • مندرس
    • ژنده
    • (رنگ) قهوه ای مایل به قرمز
    • (فلز یا گیاه) زنگ زده
    • (فلز) زنگار گرفته
    • (مجازی) از کار افتاده
    • (کاشانی) وشگوا
    • رنگ و رو رفته
    • فاقد تمرین و آمادگی
    • مشتمل بر زنگ
    • ناشی از زنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rusty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rusty proper

A male given name

+ اضافه کردن

"Rusty" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Rusty در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "rusty" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rusty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه