ترجمه "savor" به فارسی

مزه, طعم, بو بهترین ترجمه های "savor" به فارسی هستند.

savor verb noun دستور زبان

the specific taste or smell of something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مزه

    noun

    They Cheers ed each other and savored the whisky.

    آنها بیک دیگر به سلامتی گفتند و ویسکی را مزه مزه کردند.

  • طعم

    noun

    And no one savored this victory more than the Colombians.

    و هيچکس به اندازه ي کلمبيايي ها طعم اين پيروزي رو نچشيد.

  • بو

    noun

    patient and confident, savoring the meal to come

    صبور و بي پروا که بوي طعمه را حس کرده

  • ترجمه های کمتر

    • گیرایی
    • جذبه
    • خاصیت
    • خصلت
    • ویژگی
    • رغبت
    • حالت
    • (قدیمی) شهرت
    • بو (به ویژه بوی خوراک)
    • بو داشتن
    • بو(ی چیز بخصوصی را) دادن
    • حاکی بودن
    • خوش آمدن (از چیزی) (انگلیس : savour)
    • دارای اثرات چیزی بودن
    • دارای مزه ی خاص کردن 0
    • دلالت کردن بر
    • دوست داشتن
    • رایحه تند
    • رنگ و بو
    • رنگ وبوی چیزی را داشتن
    • طعم دادن
    • طعم داشتن
    • لذت بردن
    • مزه (ی چیز بخصوص را) داشتن
    • مزه تند
    • گویا بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " savor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "savor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "savor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه