ترجمه "scorched" به فارسی
بو داده, سوخته بهترین ترجمه های "scorched" به فارسی هستند.
scorched
adjective
verb
دستور زبان
Dried, damaged or burnt by exposure to sunlight or heat. [..]
-
بو داده
adjective -
سوخته
adjectiveCounting the Russians and the guy we found scorched in the warehouse, that's four.
اون روسها به همراه اون يارويي که جسدش تو انباري سوخته بود چهار نفرن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " scorched " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "scorched" با ترجمه به فارسی
-
آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
-
تندرو · سوزاننده
-
سوز، سوزش، سوختگی
-
ته دیگ
-
(به طور شدید سوزان و دردآور) انتقاد کردن · (در اثر گرمای زیاد یا کم آبی) پژمرده کردن یا شدن · (سطح چیزی را) سوزاندن · (قدیمی - خودمانی) با سرعت زیاد راندن یا سواری کردن · بخسودن · برشتن · برهودن · دود زده کردن · دود زدگی · سوختگی · سوختگی (بیماری گیاهی) · سوختگی سطحی · پخساندن · پرهودن · پلاسیدگی · پژمردگی · پیهودن
-
سیاست زمین سوخته
-
(به طور شدید سوزان و دردآور) انتقاد کردن · (در اثر گرمای زیاد یا کم آبی) پژمرده کردن یا شدن · (سطح چیزی را) سوزاندن · (قدیمی - خودمانی) با سرعت زیاد راندن یا سواری کردن · بخسودن · برشتن · برهودن · دود زده کردن · دود زدگی · سوختگی · سوختگی (بیماری گیاهی) · سوختگی سطحی · پخساندن · پرهودن · پلاسیدگی · پژمردگی · پیهودن
-
تندرو · سوزاننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن