ترجمه "separate" به فارسی

جدا, تفكيك كردن, جدا کردن بهترین ترجمه های "separate" به فارسی هستند.

separate adjective verb noun دستور زبان

Apart from (the rest); not connected to or attached to (anything else). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جدا

    adjective

    Washington and the government there have decided to go their separate ways.

    واشنگتن و دولت تصميم گرفتن راهشون رو از هم جدا کنن.

  • تفكيك كردن

  • جدا کردن

    verb

    Unable to break through the invisible barrier which separates Drust and me from them.

    نمیتوانند مانع نامرئی که من و در است را از آنها جدا کرده است درهم بشکنند.

  • ترجمه های کمتر

    • مجزا کردن
    • مجزا
    • متارکه
    • جداکردن
    • ناهمبسته
    • منفک
    • نامتصل
    • نیمادن
    • واخیدن
    • واخیده
    • وارفتن
    • واگشادن
    • واگشاده
    • انفصال
    • بازشناختن
    • (از هم) واشدن
    • (به ویژه دستجات سیاسی) انشعاب کردن
    • (به ویژه زن و شوهر) موجب جدایی شدن
    • (مفصل و استخوان) دررفتن
    • از جا درآمدن
    • از هم جدا شدن
    • بخش کردن یا شدن
    • برکنار کردن
    • به خدمت (کسی) خاتمه دادن
    • تشخیص دادن
    • تفکیک کردن یا شدن
    • تقسیم کردن
    • تمیز دادن
    • جدا کردن یا شدن
    • جداگانه 0
    • جور کردن
    • دستچین کردن
    • دمساز شدن
    • سوا کردن
    • شاخه بستن
    • شاخه دادن
    • شاخه شاخه شدن
    • فصل کردن
    • متارکه کردن
    • مجزا کردن یا شدن
    • مختلف 2
    • مستقل 1
    • منتزع شدن
    • منشعب شدن
    • منفصل کردن
    • منفک کردن یا شدن
    • ناهمبسته کردن یا شدن
    • نفاق انداختن
    • چاپ تازه
    • کنار گذاشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " separate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Separate
+ اضافه کردن

"Separate" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Separate در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "separate"

عباراتی شبیه به "separate" با ترجمه به فارسی

  • جدایی دین از سیاست
  • ادج یكناب كچ
  • جداسازی
  • لائیسیته
  • تفکیک دغدغهها
  • جداجدا · جداگانه · سواسوا · علیحده · فردافرد
  • استخراجكنندهها · الكها · جداسازها · سیکلونها
  • (ازدواج) متارکه · (استخوان و مفصل) دررفتگی · (خدمت به ویژه در ارتش) انفصال · اخراج · اعتزال · انتزاع · انشعاب · انقطاع · برکناری · تفرقه · تفكيك · تفکیک · جداساز · جداسازی · جداکردن · جدایی · حائل · خاتمه خدمت · درز · دسته بندی · دسته دسته سازی · دوری از معشوق یا عزیزان · سواکردن · شکاف · فاصل · فاصله · فراق · هجران
اضافه کردن

ترجمه های "separate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه