ترجمه "separateness" به فارسی
جدایی, مجزایی بهترین ترجمه های "separateness" به فارسی هستند.
separateness
noun
دستور زبان
The property of being separate. [..]
-
جدایی
nounThey're part of your life. They're not necessarily a separate thing.
بخشی از زندگی شما هستند. لزوما چیزهای جدایی نیستند.
-
مجزایی
In back was the carriage house and separate quarters for the servants.
در پشت آن، اصطبل و قسمتهای مجزایی برای خدمتکاران وجود داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " separateness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "separateness" با ترجمه به فارسی
-
ادج یكناب كچ
-
لائیسیته
-
جداجدا · جداگانه · سواسوا · علیحده · فردافرد
-
اخراج · انتزاع · انشعاب · برکناری · تفرقه · جداکردن · حائل · خاتمه خدمت · درز · دسته دسته سازی · سواکردن · شکاف · فاصل · فاصله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن