ترجمه "sideline" به فارسی
کار فرعی, کار, مشغولیت بهترین ترجمه های "sideline" به فارسی هستند.
sideline
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To place on the sidelines; to bench or to keep someone out of play. [..]
-
کار فرعی
noun -
کار
nounIt won't be easy standing on the sidelines, seeing me with someone else.
کنار وایسادن و دیدن من با یکی دیگه... کار آسونی نیست.
-
مشغولیت
noun
-
ترجمه های کمتر
- (بویژه ورزش) از شرکت بازداشتن یا بازماندن
- (جمع) زمین خارج از هر یک از این دو خط
- (راه آهن یا خطلوله و غیره) راه فرعی
- (فوتبال و تنیس و غیره) هر یک از دو خط طرفین زمین
- خط جانبی
- لوله ی انشعابی
- محصول فرعی
- کار جزیی
- کار ذوقی
- کنلر گذاشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sideline " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sideline" با ترجمه به فارسی
-
ادم کناره گیر · تماشاچی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن