ترجمه "skinned" به فارسی

پسوند: - پوست, چرده بهترین ترجمه های "skinned" به فارسی هستند.

skinned adjective verb دستور زبان

Having skin. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پسوند: - پوست

  • چرده

    " And dark skin and wrathful eye.

    ... سيه چرده و با چشماني خشمگين "

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " skinned " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Skinned
+ اضافه کردن

"Skinned" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Skinned در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "skinned" با ترجمه به فارسی

  • سرطان پوست
  • پوست
  • آبدانه
  • (امریکا - خودمانی) یک دلار 0 · (امریکا - عامیانه - به ویژه ارکستر جاز) طبل و دمبک · (امریکا - عامیانه) وابسته به برهنگی · (با: by یا through) به سختی رد شدن (از میان چیزی) · (خودمانی) جامه یا کفش کندن 3 · (در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشاندن یا کندن · (زخم و غیره) پوست درآوردن · (عامیانه - با: up یا down) بالا رفتن · (عامیانه) سخت نکوهش کردن · (عامیانه) گوش کسی را بریدن · (گاو یا قاطر و غیره) سکه زدن · pust · التیام یافتن 2 · به سختی موفق شدن 9 · تخته پوست · تسوپ · جدار · جلد · جلدی · خراشیدن · خلال · خیک · دیواره ی برونی · راندن 7 · روبند · رولایه · روپوست جانوري · روکش · رویه · سازهای ضربی · سرشیر · عکس لختی · لایه · لایه زیرین پوست · لختی · مشک · ميانپوست · نرده چوبی · وابسته به پوست · ورآمدن 4 · پایین رفتن (معمولا چهاردست و پا) 8 · پوست · پوست جانور (به ویژه حیوان کوچکتر مانند گوسفند و روباه) · پوست خام · پوست سبزی · پوست میوه · پوست کالباس یا سوسیس · پوست کردن · پوست کسی را کندن 6 · پوست کندن · پوسته · پوسته ی غلات · پوستی · پوستین · پوشش اندام · پينه · چرم · کلاه سر کسی گذاشتن 5 · کندن · کندن 1
  • آلوپسي · اگزانتم · بیماریهای پوست · درماتوز · دیسکراتوز · سبوره · سلوليت · كراتوز · كهير · پمفيگوس · پمفيگوس فولياسئوس · پوستپزشكي
اضافه کردن

ترجمه های "skinned" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه