ترجمه "sliding" به فارسی
(متغیر بر حسب شرایط) پارسنگی, دگر گونگر, ریل دار بهترین ترجمه های "sliding" به فارسی هستند.
sliding
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of slide. [..]
-
(متغیر بر حسب شرایط) پارسنگی
-
دگر گونگر
-
ریل دار
-
ترجمه های کمتر
- متغیر
- کشویی
- کشیدنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sliding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sliding" با ترجمه به فارسی
-
خط کش محاسبه · خط کش مهندسی · خطکش محاسبه
-
درب کشویی (خودرو)
-
(از دست کسی) افتادن · (از نظر اخلاقی یا اعتیاد یا عادت) دچار لغزش شدن · (برای بازی کودکان یا حمل چیزی) سرسره · (به سرعت وبی سرو صدا) آمدن · (سنگ یا برف و غیره) ریزش · (شیشه ای که هر چیزمورد بررسی با میکروسکپ را روی آن قرار می دهند) لام · (عکاسی) اسلاید 0 · (لغزیدن و) رها شدن · (مانند کشو حرکت کردن یا پس و پیش رفتن) حرکت کشویی کردن · (مخفیانه) حرکت کردن · آوار · اسلاید · انحطاط · بازگشتن · به سرعت گذشتن (زمان)، سپری شدن · به قهقرا رفتن · بهمن (بیشتر در ترکیب) 2 · تیغه 1 · جیم شدن · حرکت کشویی · رجوع شود به glide · رجوع شود به portamento · رفتن · زوال · ساحل · سر · سر خوردن · سراندن · سرخوردن · سرسره · سریدن · شخشاندن · شخشیدن · لخشاندن · لخشش · لخشیدن · لغزاندن · لغزش · لغزه · لغزیدن · ورمالیدن · کشیدن
-
پخش نمایش اسلاید
-
زمینلغزهها
-
اسلاید مادر
-
(گره طناب) حلقه
-
رجوع شود به trombone
اضافه کردن مثال
اضافه کردن