ترجمه "smash" به فارسی
شکستن, له کردن, تصادم بهترین ترجمه های "smash" به فارسی هستند.
smash
verb
noun
adverb
دستور زبان
The sound of a violent impact, to strike violently. [..]
-
شکستن
verbSomething smashed into his leg, and he heard the crunch of bone.
چیزی با شدت بر ساق پایش فرود آمد، و او صدای شکستن استخوانش را شنید.
-
له کردن
Someone woke up in a bad mood, smashed a guy's head into the pavement.
و زده کله یه یارویی رو روی سنگفرش له کرده
-
تصادم
-
ترجمه های کمتر
- خردسازی
- شکاندن
- لهاندن
- کوستن
- کوفتن
- تباهی
- افکندن
- نابودی
- زدن
- انداختن
- (با سروصدا یا شدت زیاد) خرد کردن
- (با صدا و شدت زیاد) راندن
- (به ویژه با راکت - توپ را) شوت کردن
- (محکم و با صدا) خوردن به
- (محکم) فرو کوبیدن
- (محکم) فرود آوردن
- (معمولا با: up) تباه شدن
- (معمولا با: up) مضمحل کردن
- (نمایش) بسیار موفق
- از میان رفتن 3
- اسمش 5
- برخورد 2
- برخورد کردن
- تار و مار کردن
- تباه کردن
- تصادم کردن
- جلوه ی بسیار
- خرد شدن
- خرد و خاک شیر کردن
- داغان سازی
- داغان شدن
- داغان کردن
- درهم پاشیدن
- درهم کوبی
- درهم کوبیدن
- درهم کوبیدن و ردشدن
- شوت 0
- شکسته شدن
- ضربه ی محکم
- فرو کوبی 1
- له شدن
- مشت جانانه
- مشروب الکلی آمیخته با یخ رنده کرده و آب گاز دار و نعنا
- موفقیت عظیم
- نیست و نابود کردن
- ورشکست شدن
- ورشکستگی 4
- پرتاب کردن (و خرد کردن)
- کامیابی چشمگیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " smash " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "smash" با ترجمه به فارسی
-
(خودمانی) مست · جادو شده · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
-
(عامیانه) عالی · خرد کننده · خوب · خوش تیپ · خوش لباس · درهم کوب · شیک · شیک پوش · فوق العاده · هلویی · کوبنده
-
اسمشینگ پامپکینز
-
(خودمانی) مست · جادو شده · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
-
(عامیانه) عالی · خرد کننده · خوب · خوش تیپ · خوش لباس · درهم کوب · شیک · شیک پوش · فوق العاده · هلویی · کوبنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن