ترجمه "smashing" به فارسی

(عامیانه) عالی, خرد کننده, خوب بهترین ترجمه های "smashing" به فارسی هستند.

smashing adjective noun verb دستور زبان

Serving to smash (something). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (عامیانه) عالی

  • خرد کننده

  • خوب

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • خوش تیپ
    • خوش لباس
    • درهم کوب
    • شیک
    • شیک پوش
    • فوق العاده
    • هلویی
    • کوبنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " smashing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "smashing" با ترجمه به فارسی

  • (با سروصدا یا شدت زیاد) خرد کردن · (با صدا و شدت زیاد) راندن · (به ویژه با راکت - توپ را) شوت کردن · (محکم و با صدا) خوردن به · (محکم) فرو کوبیدن · (محکم) فرود آوردن · (معمولا با: up) تباه شدن · (معمولا با: up) مضمحل کردن · (نمایش) بسیار موفق · از میان رفتن 3 · اسمش 5 · افکندن · انداختن · برخورد 2 · برخورد کردن · تار و مار کردن · تباه کردن · تباهی · تصادم · تصادم کردن · جلوه ی بسیار · خرد شدن · خرد و خاک شیر کردن · خردسازی · داغان سازی · داغان شدن · داغان کردن · درهم پاشیدن · درهم کوبی · درهم کوبیدن · درهم کوبیدن و ردشدن · زدن · شوت 0 · شکاندن · شکستن · شکسته شدن · ضربه ی محکم · فرو کوبی 1 · له شدن · له کردن · لهاندن · مشت جانانه · مشروب الکلی آمیخته با یخ رنده کرده و آب گاز دار و نعنا · موفقیت عظیم · نابودی · نیست و نابود کردن · ورشکست شدن · ورشکستگی 4 · پرتاب کردن (و خرد کردن) · کامیابی چشمگیر · کوستن · کوفتن
  • (خودمانی) مست · جادو شده · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
  • اسمشینگ پامپکینز
  • (خودمانی) مست · جادو شده · مبهوت · مسحور · مسموم شده · هوسباز
اضافه کردن

ترجمه های "smashing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه