ترجمه "solvent" به فارسی

حلال, حل کننده, حل بهترین ترجمه های "solvent" به فارسی هستند.

solvent adjective noun دستور زبان

A liquid that dissolves a solid, liquid, or gaseous solute, resulting in a solution. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حلال

    noun

    This is, this is PVC solvent cement.

    اين سيمان حلال پي وي سي ـه

  • حل کننده

    noun
  • حل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • محلل
    • مفتاح
    • واگشا
    • واگشاگر
    • پراکاو
    • پراکاوگر
    • پژنگ
    • گدازنده
    • چاره
    • نتیجه
    • برطرف کننده
    • توضیح دهنده
    • حل مسئله
    • حلال (شیمی)
    • قادر به پرداخت بدهی ها (در برابر: ناقادر به پرداخت بدهی ها insolvent)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " solvent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "solvent" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "solvent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه