ترجمه "squat" به فارسی

چمباتمه زدن, سرپا نشستن, چمباتمه بهترین ترجمه های "squat" به فارسی هستند.

squat adjective verb noun دستور زبان

A position assumed by bending deeply at the knees while resting on one's feet. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چمباتمه زدن

    verb

    to bend at the knees

    Don't have to do jack squat.

    لازم نیست که برای انجام جک چمباتمه زدن.

  • سرپا نشستن

    to bend at the knees

  • چمباتمه

    He sat squatting on his heels by the box and waited holding his breath.

    راسکلنیکف در کنار صندوقچه چمباتمه زد و منتظر ماند، به زحمت نفس تازه میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • خپل
    • چنبک
    • خپله
    • اسکوات
    • تاپو
    • پکنه
    • (امریکا) با اجازه ی دولت در زمین دولتی ساکن شدن (و در اثر سکونت دارای حق مالکیت شدن)
    • (بدون اجازه یا حق قانونی) در ملک ساکن شدن
    • (به ویژه جانور) پاها را خمیده کردن و تنه را نزدیک به زمین بردن (مثلا برای اختفا)
    • (معمولا خانه ی خالی را) اشغال غیرقانونی کردن
    • خف کردن
    • خف کرده
    • دولا شدن
    • سرپا ایستادن
    • قوز کردن
    • قوز کرده
    • چنبک زدن
    • کلفت و کوتاه
    • کوتاه ونسبتا چاق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " squat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Squat

Squat (Warhammer 40,000) [..]

+ اضافه کردن

"Squat" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Squat در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "squat"

عباراتی شبیه به "squat" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "squat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه