ترجمه "squib" به فارسی
فشفشه, هجو, کنایه بهترین ترجمه های "squib" به فارسی هستند.
squib
verb
noun
دستور زبان
(military) A small firework that is intended to spew sparks rather than explode. [..]
-
فشفشه
nounPrrr! These exclamations came from all parts of the table like squibs from a set firework.
این صداها مثل فشفشه پشت سرهم از هر طرف بلند شد.
-
هجو
-
کنایه
noun
-
ترجمه های کمتر
- (رادیو و روزنامه و غیره) خبرکوتاه
- انتقاد طنزآمیز کردن
- با صدای هیس منفجر شدن
- ترقه (که صدای هیس می کند و منفجر می شود)
- جا پر کن
- فشفشه یا ترقه در کردن
- نمایش کوتاه و طنزآمیز
- هجو کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " squib " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن