ترجمه "stab" به فارسی

خنجر زدن, خلاندن, زخم زدن بهترین ترجمه های "stab" به فارسی هستند.

stab verb noun دستور زبان

An act of stabbing or thrusting with an object. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خنجر زدن

    noun verb

    act of stabbing

    Those vampires must have stabbed her with something.

    اون خون آشام ها حتماً با یه چیزی بهش خنجر زدن

  • خلاندن

    To pierce or wound with pointed object

  • زخم زدن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • فروکردن
    • تیرکشی
    • (با فروکردن - سوراخ یا زخم کردن) چاقو زدن
    • (درد یا زخم و غیره) تیر کشیدن
    • (ناگهان و شدید) درد
    • (وجدان و غیره) عذاب
    • حمله سخت
    • دشنه فروکردن
    • رنج دادن
    • زخم خنجر یا چاقو یا شمشیر
    • زخم در اثر فرو کردن
    • سوراخ کردن
    • سوزش ناگهانی
    • شمشیر فرو کردن
    • عذاب دادن
    • چاقو زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stab " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "stab"

عباراتی شبیه به "stab" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "stab" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه